<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>روابط اجتماعی &#8211; هواخوری</title>
	<atom:link href="https://www.havakhori.com/category/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.havakhori.com</link>
	<description>یک... هوای تازه به سبک زندگی در هواخوری</description>
	<lastBuildDate>Sun, 23 Oct 2016 06:19:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.0.3</generator>
	<item>
		<title>قاعده‌ی اقلیتِ متعصب در سیستم‌های اجتماعی</title>
		<link>https://www.havakhori.com/3936</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهزاد همایون]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 23 Oct 2016 05:59:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روابط اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[تعصب]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار متعصبانه]]></category>
		<category><![CDATA[سازش]]></category>
		<category><![CDATA[قاعده]]></category>
		<category><![CDATA[متعصب]]></category>
		<category><![CDATA[متعصبانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.havakhori.com/?p=3936</guid>

					<description><![CDATA[&#160; فرض کنید شما به یک میهمانی خصوصی وارد می‌شوید. در این میهمانی، ۱۰ زن و تعدادی مرد حضور دارند. یکی از خانم‌ها، چادر به سر دارد. ۸ نفر از خانم‌ها، شکلی از حجاب را دارند، اگر چه که ممکن است این حجاب، کاملِ کامل نباشد. ۱ نفر از خانم‌ها بی‌حجاب است. این میهمانی خصوصی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p>فرض کنید شما به یک میهمانی خصوصی وارد می‌شوید. در این میهمانی، ۱۰ زن و تعدادی مرد حضور دارند. یکی از خانم‌ها، چادر به سر دارد. ۸ نفر از خانم‌ها، شکلی از حجاب را دارند، اگر چه که ممکن است این حجاب، کاملِ کامل نباشد. ۱ نفر از خانم‌ها بی‌حجاب است. این میهمانی خصوصی است، بنابراین قانون حجاب اجباری در کار نیست. نتیجه‌گیری شما:</p>
<p>۹۰ درصد خانم‌های این جامعه به حجاب اعتقاد دارند، اگر چه که ممکن است تعریفشان از حجاب متفاوت باشد. ۱۰ درصد از خانم‌های جامعه به حجاب اعتقاد ندارند.</p>
<p>درست است نه؟ نه لزوما. می‌خواهم برای شما توضیح بدهم که ممکن است که در این جامعه ، تنها ۱۰ درصد خانم ها به حجاب اعتقاد داشته باشند.</p>
<p>حالا یکی از میهمان ها، برای شما تعریف می‌کند که قبل از ورود شما به جمع، چه اتفاقاتی رخ داده (این مثال واقعی است؛ و مربوط به روزهای آخری که نگارنده در ایران حضور داشت):</p>
<p>«تعدادی میهمان، زن و مرد، با هم اختلاط می‌کرده‌اند و کسی هم حجاب بر سر نداشته است. ناگهان میزبان به همه اعلام می‌کند که میهمان آخر، آقای ر، به همراه خانمش همین الان زنگ زده‌اند و دارند می‌رسند. میزبان ضمن معذرت از همه، اطلاع می‌دهد که آقای ر به شدت مذهبی است، بنابراین اگر خانم بی‌حجابی در جمع باشد داخل نخواهد آمد. و از آن جایی که آقای ر خیلی عزیز هستند، از همه‌ی میهمانان می‌خواهد که حجاب بر سر کنند. میهمانان، بعضی با بی‌تفاوتی و بعضی غرولندکنان حجاب بر سر می‌کنند. یک نفر اما لجبازی می‌کند و حجاب بر سر نمی‌کند. آقای ر و خانم چادری‌اش داخل می‌شوند. آقای ر، وقتی متوجه زن بی حجاب می‌شود، سرش را پایین می‌اندازد و سکوت می‌کند؛ اما میهمانی را ترک نمی‌کند. جمع دوباره شروع به صحبت می‌کند و میهمانی دوباره گرم می‌شود.»</p>
<p>چه اتفاقی افتاد؟ در واقعیت امر، ۹۰ درصد این جامعه به حجاب اعتقادی نداشته‌اند، و تنها ۱۰ درصد واقعا معتقد به حجاب بوده‌اند. نتیجه‌گیری شما به عنوان یک ناظر بیرونی این بود که ۹۰ درصد جامعه باحجاب بوده‌اند. ۱۸۰ درجه غلط. چرا نتیجه‌گیری شما این همه غلط بود؟ و چرا آقای ر ، برخلافِ پیش‌بینیِ میزبان، جمع را ترک نکرد؟</p>
<p>این اساسِ بحثی است که می‌شود آن را قاعده‌ی اقلیتِ متعصب نام گذاشت، و موضوع فصلی از کتابِ در دستِ انتشارِ نسیم نیکولاس طالب است که مشغول خواندن آن هستم. این قاعده، در مورد یک طرفه بودن خیابانِ تعصب است، و این که چه طور متعصب‌ها، حتی اگر اقلیتِ مطلق باشند، می‌توانند قاعده‌شان را به هنجار جامعه تبدیل و تحمیل کنند. خودِ طالب، زمانی به این مساله فکر کرده که در جریانِ شرکت در یک کنفرانس، متوجه شده همه‌ی نوشیدنی‌های تهیه شده برای حاضران کوشر هستند (کوشر تهیه‌ی غذا و نوشیدنی به شکلی ست که برای یهودی‌ها قابل خوردن باشد، تقریبا معادل غذای حلال برای مسلمان‌ها.) حیرت طالب از این جهت بوده که می‌دانست تعداد یهودی‌های حاضر در کنفرانس واقعا انگشت‌شمار است، ولی با این همه، کل نوشیدنی‌ها کوشر شده بودند. چرا این اتفاق افتاد؟ پاسخ در یک طرفه بودن رفتار یهودی‌هاست:</p>
<p>غیریهودی‌ها، هم نوشیدنی کوشر می‌نوشند و هم نوشیدنی غیر کوشر. اما یهودی‌ها فقط نوشیدنی غیرکوشر می‌نوشند. -ط</p>
<p>نتیجه: کنفرانس برای این که خیال خودش را راحت کند، به همه نوشیدنی کوشر می‌دهد. آن‌ها که متعصب نیستند، (روادار هستند) در هر حال نوشیدنی را مصرف می‌کنند (چه بسا خیلی از آن‌ها اصلا متوجه نمی‌شوند که نوشیدنی کوشر هست یا نه؛ خود نسیم طالب وقتی این را می‌فهمد که یکی از دوستانش به آن اشاره می‌کند). یهودی‌ها هم که نوشیدنی مطلوبشان را می‌نوشند. به این ترتیب، اکثریت کنفرانس از نظر اقلیت تابعیت می‌کند.</p>
<p>مثال دیگر از منِ نگارنده (باز هم واقعی): برای یک میهمانی مشغول درست کردن آش انار بودم. معتقدم که ۵۱ درصد مزه‌ی آش به گوشت ریش ریش شده‌ی آن است. اما در عین حال، می‌دانستم که دو یا سه نفر گیاه خوار در جمع حضور دارند. گیاه خواران هم یک طرفه رفتار می‌کنند:</p>
<p>غیرگیاه خواران، هم غذای گیاهی می‌خورند و هم غیر گیاهی، در حالی که گیاه‌خواران فقط غذای گیاهی می‌خورند.</p>
<p>منِ میزبان، یا باید رنج دو قابلمه کردن آش را تحمل می‌کردم، یا این که راه ساده‌تر را انتخاب می‌کردم و آش بدون گوشت درست کردم. فکر می‌کنید کدام را انتخاب کردم؟ (راهنمایی برای پاسخ به سوال: نگارنده شیرازی است)</p>
<p>به این ترتیب یک اقلیتِ متعصب، اگر به قدر کافی متعصبانه رفتار کند، بقیه‌ی جامعه را ناچار می‌کند که از قانون آن اقلیت تبعیت کنند. عامل حیاتی و پیش‌برنده در این قاعده، عدم تقارن است. یک طرف متقارن رفتار می‌کند &#8220;هم این را می‌خورم و هم آن را&#8221; و یک طرف اکیدا غیرمتقارن &#8220;این را می‌خورم، و آن یکی را هرگز نخواهم خورد&#8221;.</p>
<p>مثال دیگر از نسیم طالب:</p>
<p>چرا برخی کتاب‌ها ممنوع می‌شوند؟ مسلما به دلیل این نیست که متوسطِ جامعه چنین درخواستی دارند. بیشتر آدم‌های جامعه بی‌تحرک‌تر از این حرف‌ها هستند، و واقعا برایشان مهم هم نیست {که کتاب‌ها چه می‌گویند}. حتی اگر هم اهمیت بدهند، این قدرها اهمیت نمی‌دهند که بلند شوند بروند برای ممنوع شدن کتاب درخواست بدهند. به نظر می‌رسد که، برای ممنوع کردن یک کتاب، یا ممنوع التصویر کردن یک آدم، کافی است تعداد کوچکی آدمِ مخالف، پای کار باشند. -ط</p>
<p>مثلا یک تعداد محدودی آدم بروند داد و هوار کنند و خواهان ممنوعیت فلان کتاب یا فلان کنسرت شوند، یا این که از تاسیس یک هنرستان موسیقی در شهر جلوگیری کنند، اگرچه که اکثریت شهر مشکل خاصی با آن هنرستان نداشته باشد.</p>
<p>طالب توضیح می‌دهد که قاعده‌ی اقلیت، یکی از بهترین مثال‌هایی است که نشان می‌دهد کارکرد سیستم‌های پیچیده، تا چه حد می‌تواند با رفتار فرد فردِ اعضای سیستم متفاوت باشد. اگر رفتار یک مورچه‌ی تنها را، هر چه قدر هم بادقت، دنبال کنید، بی‌نهایت بعید است متوجه شوید که کل کُلُنی مورچه‌ها چه طور رفتار می‌کند. آن چه که سیستم پیچیده را از افراد آن متمایز می‌کند، تعامل میان اعضای آن سیستم است. تعامل میان افراد سیستم است که باعث می‌شود که رفتار سیستم، با رفتاری که افراد، یا اکثریت افراد تمایل دارند، متفاوت باشد.</p>
<p>مثال دیگر: در ضیافت‌های دیپلماتیکی که ۵ + ۱ میزبان ایرانی‌ها هستند، مشروبات الکلی سرو نمی‌شود، چرا؟ پاسخ را دیگر می‌دانید:</p>
<p>طرف اروپایی، هم سر میز بدون مشروب می‌نشیند، و هم سر میز با مشروب. طرف ایرانی، فقط سر میز بدون مشروب می‌نشیند. نتیجه: میز بدون مشروب.</p>
<p>در این جا هم، اگر ناظری از کره‌ی مریخ بیاوریم و از او بخواهیم که در مورد تمایل اکثریت به صرف مشروب اظهار نظر کند، بی برو برگرد نتیجه می‌گیرد که خواسته‌ی اکثریت این بوده که مشروب سرو نشود. این برداشتِ طبیعیِ هر کسی از دموکراسی و قاعده‌ی اکثریت است. در حالی که، ناظر زمینی، برخلاف ناظر مریخی، اطلاع دارد که سر این میز، تنها یک نفر از هفت نفر با سرو مشروب مخالف بوده است. این خواسته، صرفا خواسته‌ی طرفی بوده که متعصبانه‌تر و لجوجانه‌تر بر تمایلش پافشاری کرده است. بنابراین، اقلیتِ متعصب، می‌تواند به دو شکل بر جامعه تاثیر بگذارد:</p>
<p>اولا) جامعه را به هنجار مورد علاقه‌ی خودش تسلیم کند.<br />
ثانیا) ناظر ناآگاه را، به این نتیجه‌گیری غلط بیندازد که آن چه که در جامعه رخ داده، خواست اکثریت جامعه بوده است.</p>
<p>از نظرِ طالب، درک رفتار سیستم‌های پیچیده، هنوز برای ذهن انسان آشنا نیست، و برای همین است که چنین خطاهایی در قضاوت فراوان رخ می‌دهند.</p>
<p>طالب این را هم اضافه می‌کند که تنها پیش نیازِ موفق شدن اقلیت متعصب، پراکندگی جغرافیایی مناسب است، به طوری که در هر منطقه ای از جامعه، بتوانند این هنجار را تحمیل کنند. کافی است که سه یا چهاردرصد از هر روستا، شهر یا استان، از اقلیت متعصبِ پای کار تشکیل شده باشد. همین برای تبعیت کل جامعه از نرمِ مدنظر کفایت می‌کند.</p>
<p>طالب، مثال‌های متعدد و جالبی می‌زند از همه‌گیر شدن جهانی خیلی از مسایل تاریخی و اجتماعی و اقتصادی که بر اساس قاعده‌ی اقلیت متعصب منطبق است:</p>
<p>همه‌گیر شدن زبان انگلیسی: فرض کنید که در یک ملاقات اداری بین المللی، ۱۹ نفر به آلمانی مسلط باشند، و یک نفر آلمانی بلد نباشد. نتیجه: جلسه به انگلیسی برگزار می‌شود. -ط</p>
<p>همه‌گیر شدن ماشین‌های دنده اتوماتیک در آمریکا: رانندگانی که با دنده‌ی دستی آشنایی دارند، می‌توانند دنده‌ی اتوماتیک هم برانند. ولی رانندگان دنده‌ی اتوماتیک نمی‌توانند دنده‌ی دستی برانند. نتیجه: قیمت اتوموبیل دنده دستی پایین می‌آید و تولیدش به تدریج به صفر میل می‌کند. -ط</p>
<p>طالب بحثی هم در مورد خیابانِ یک طرفه‌ی ادیان می‌کند، و سعی می‌کند سرعت افزایش جمعیت دین‌های مختلف را بر مبنای قاعده‌ی اقلیت و عدم تقارن توضیح دهد.</p>
<p>فرالجبازی: پیروزی از آنِ کسی است که لجبازتر است</p>
<p>بیایید شرایطِ مثال‌ها را پیچیده‌تر کنیم. شرایطی که نه یک دسته‌ی متعصب، بلکه دو یا چند دسته‌ی متعصب در جامعه حضور دارند. مثلا، دو راننده‌ی سرتق را فرض کنید که در یک جاده‌ی یک بانده، با سرعت به سمت هم در حال حرکت‌اند. جاده به حدی باریک است که اگر یکی از آن‌ها کنار نکشد و به شانه‌ی خاکی نرود، هر دو به هم برخورد می‌کنند و نابود می‌شوند. این مثال، در تئوری بازی‌ها مثالی آشنا است و کم وبیش همه می‌دانند که پیش بینی تعادلی این بازی این است که هر دو از ترس برخورد کنار می‌کشند وعملا هیچ کس صاحبِ جاده نمی‌شود.</p>
<p>حالا فرض کنید یک طرف تقارن را بر هم بزند. مثلا راننده‌ی ماشین قرمز، فرمان را از جا می‌کند و از ماشین بیرون می‌اندازد، و به این ترتیب به رقیب سیگنال می‌دهد که حتی اگر بخواهد هم نمی‌تواند کنار بکشد. نتیجه: رقیب، با ذکر این که « این دیگه از من هم کله‌خر‌تره» کنار می‌کشد. راننده‌ی ماشین قرمز این پیروزی را مدیون فرالجبازی کردن است. متعصب بالای متعصب بسیار است. و به درستی که متعصب‌ترینِ آن‌ها، هم الغالبون است.</p>
<p>قاعده‌ی برنده شدنِ فرالجباز را، می‌شود بر منازعه‌ی نفتی اخیر میان ایران و عربستان منطبق کرد. هر دو طرف، لجوجانه اصرار داشتند که از تولید کم نمی‌کنند مگر در شرایطی که طرف مقابل کوتاه بیاید . بیژن زنگنه، نماینده‌ی طرف ایرانی، بارها به صراحت اعلام کرد که «حتی اگر نفت ۲۰ دلار هم شود من تولیدم را افزایش می‌دهم». زنگنه داشت آگاهانه به رقیب سیگنال می‌داد که در این بازی، فرمان را از جا کنده است و عملا هم ایران همین سیاست را در پیش گرفت. طرف عربستانی، ابتدا کمی مزه مزه کرد تا ببیند سیگنال درست بوده یا نه. عاقبت عربستان در مقابل این لجبازی کوتاه آمد.</p>
<p>حالا به مثال ابتدای متن برگردیم. چرا آقای ر، علی رغم پیش بینی میزبان، با مشاهده‌ی یک خانم بی حجاب از میهمانی خارج نشد؟ پاسخ این است که متعصب‌تر از اویی پیدا شده بود که حتی از او هم متعصبانه‌تر رفتار می‌کرد. او ناچار شد که برای ماندن در میهمانی، به نوعی سازش کند.</p>
<p>بلافاصله دو سوال پیش می‌آید: دقیقا چرا جامعه به خواسته‌ی متعصب تن می‌دهد؟ و این که چرا متعصب، در صورتی که با یک متعصب‌تر برخورد کند، احتمالا از موضع اولیه کمی عقب می‌نشیند؟</p>
<p>طالب به این دو سوال خیلی نپرداخته است، و شاید جای کمی بحث بیشتر در این فصل در کتاب خالی است. می‌شود استدلال کرد که اکثریت جامعه، در برخورد با گروهِ متعصب، هزینه/فایده می‌کند. مثلا، فایده‌ی منتشر کردن یک کتابِ جنجالی، می‌تواند با هزینه‌ی ناآرامی جامعه و شاید شکسته شدن شیشه‌ی چند کتاب فروشی همراه بشود. به همین جهت، اگر اکثریت از ناآرام کردن جامعه بیم داشته باشد، احتمالا آرامش جامعه را به انتشار یکی دو کتاب ترجیح می‌دهد.</p>
<p>نباید فراموش کرد که تنها چیزی که می‌تواند از سرعت پخش شدن قاعده‌ی اقلیت بکاهد، هزینه‌ی بالای تبعیت از خواسته‌ی اقلیت است. مثلا، در مورد غذای کوشر، اگر تهیه‌ی غذای کوشر به شکل سرسام‌آوری گران‌تر باشد، آن وقت جدا کردن غذای یهودی‌ها از غیریهودی‌ها اقتصادی‌تر می‌شود. در شرایطی که بودجه خیلی محدود باشد، حتی این احتمال وجود دارد که برگزارکنندگان کنفرانس به کلی قید تهیه‌ی غذای کوشر را بزنند، چون هزینه‌ی تبعیت (تهیه‌ی غذای کوشر) از هزینه‌ی عدم تبعیت (از دست دادن چند میهمان یهودی)، بالاتر رفته است.</p>
<p>دقیقا به همین خاطر است که برخی گروه‌های اقلیت، آگاهانه تلاش می‌کنند این تلقی را به وجود بیاورند که هزینه‌ی عدم تبعیت از خواسته‌ی آن‌ها بسیار بالاست. توسل به تهدید و واکنش شدید و بیان جمله‌هایی از قبیلِ &#8220;ساکت نخواهیم نشست&#8221;؛ &#8220;عواقب این کار بر عهده‌ی خود آن‌هاست&#8221;؛ &#8220;مردم خود دست به کار خواهند شد&#8221;؛ همه در این راستا هستند که این تلقی را به وجود بیاورند که در معادله‌ی هزینه/فایده، هزینه بسیار بالاست، و بنابراین اکثریت را مجاب کنند که تن دادن به خواسته‌ی این گروه، عقلانی‌تر است.</p>
<p>اما، به محض این که لجبازتری در مقابل لجباز قرار می‌گیرد، معادله کاملا متفاوت می‌شود. حالا که تهدید موثر نیفتاده، عملا این گروه اقلیت است که باید معادله‌ی هزینه/فایده‌ی خودش را تشکیل بدهد، و معمولا راه حل عقلانی نوعی از سازش است. در مورد مثال میهمانی، آقای ر، باید مطلوبیت ترک مجلس را با مطلوبیت حضور در مجلس مقایسه کند، و اگر واقعا مایل به حضور در میهمانی باشد، بعید نیست که به پایین انداختن سر و ادامه‌ی حضور اکتفا کند.</p>
<p>یک مثال دیگر: تهدید به این که بازیِ فوتبال، تحت هیچ شرایطی نباید در یک روز مذهبی برگزار شود. اگر فیفا در این مثال نقش لجبازتر را بر عهده بگیرد که زیر بارِ تغییر تاریخِ بازی نمی‌رود، لجباز اولیه ناچار است به نوعی سازش &#8211; مثلا برگزاری بازی و در عوض اجرای مناسک در بین دو نیمه &#8211; تن بدهد.</p>
<p>در دفاع از اقلیتِ پیشرو</p>
<p>حالا بیایید، به تبعیت از طالب، قاعده‌ی اقلیت را در شکل جالب‌تری بازنویسی کنیم:</p>
<p>یک انسان درستکار، هیچ وقت دست به کار خلاف نمی‌زند، اما یک خلاف کار، هم در کار خلاف شرکت می‌کند و هم در کار مشروع. -ط</p>
<p>در روایت فرزندان آدم در قرآن، قابیل ابتدا تلاش می‌کند که از طریق رقابت مشروع، نذر کردن برای خدا، هابیل را کنار بزند. اما وقتی که نمی‌تواند، آن وقت دست به خشونت می‌برد. در مقابل هابیل، هرگز به خشونت پناه نخواهد برد: &#8220;اگر تو براى کشتن من دست دراز کنى، من هرگز به قتل تو دست نمى گشایم&#8221;. نتیجه‌ی این عدم تقارن، کشته شدن هابیل بود.</p>
<p>از همین روست که طالب معتقد است در مقابل بنیادگرایان سَلَفی که به غرب مهاجرت کرده‌اند، جامعه‌ی غرب با یک پرسش اساسی رو به روست:</p>
<p>آیا یک جامعه‌ی روادار، می‌تواند در برخورد با دشمنان متعصب، پا روی ارزش‌های روادارانه اش بگذارد و متعصبانه عمل کند؟ -ط</p>
<p>پاسخ طالب این است که بله. رواداری در حق دشمن متعصب، مثل رحم آوردن به گرگ است، و نتیجه می‌گیرد که روندی که فعلا آمریکا و اروپا در قبال مهاجران بنیادگرای سلفی در پیش گرفته‌اند، شبیه به خودکشی است. چون بنیادگرایان سلفی، از اساس جامعه‌ی میزبان را قبول ندارند و دشمنان آن هستند. این میهمانان، به عنوان یک اقلیت متعصب، این قابلیت را دارند که در درازمدت هنجار خودشان را به جامعه تحمیل کنند.</p>
<p>طالب، بحث بسیار جالبی دارد در مورد این که چه طور برخی از قوانین اخلاقی همه گیر و جهان شمول شده‌اند. او استدلال می‌کند که همه‌ی قوانین اخلاقیِ همه گیر، به نوعی عدم تقارن دارند: &#8220;دزدی، تحت هر شرایطی ، کار زشتی است&#8221; یا این که &#8221; هیچ کس نباید به هیچ عنوان شکنجه شود&#8221;. به عقیده‌ی طالب، علت این که این قوانین به مرور زمان همه گیر شده‌اند، این نبوده که اکثریت با این گزاره‌ها موافقت کرده‌اند، (چه بسا کسانی که معتقدند شکنجه و دزدی در شرایطی مشروع هستند). علت این بوده که &#8220;هرگز&#8221; و &#8220;تحت هیچ شرایطی&#8221; این قوانین را غیر متقارن کرده‌اند. اگر که چنین رویکردی در مورد شکنجه وجود نداشت، چه بسا از قبح شکنجه کاسته می‌شد، و وضع از آن چه که الان در دنیا جاری است به شدت بدتر می‌بود.</p>
<p>از این بحث، می‌شود یک نتیجه‌ی خوب گرفت. قاعده‌ی اقلیتِ متعصب، لزوما، به نتایج ناگوار ختم نمی‌شود. این قاعده برعکس، گاهی می‌تواند جامعه را در مسیر درست جلو ببرد.</p>
<p>بر اساسِ قاعده‌ی اقلیتِ متعصب،برای پیش بردن یک جامعه، نیازی نیست که اکثریت آن جامعه مترقی باشند، تنها حضور یک اقلیت نخبه، که سرسختانه بر موضع درست پافشاری می‌کند برای پیش بردن جامعه به سمت مطلوب کفایت می‌کند. نتیجه‌ی مهمی است که تلویحاتِ ریز و درشت بسیاری با خود دارد.</p>
<p>نویسنده: مهدی</p>
<p>منبع: <a href="https://goo.gl/ms2bG1" target="_blank">+<br />
</a></p>
<p>منبع عکس: <a href="https://goo.gl/9DKuGE" target="_blank">+</a></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>افسانه مثبت بودن</title>
		<link>https://www.havakhori.com/3930</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهزاد همایون]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Oct 2016 04:50:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روابط اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامت روح]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[افکار]]></category>
		<category><![CDATA[افکار منفی]]></category>
		<category><![CDATA[انرژی]]></category>
		<category><![CDATA[انرژی مثبت]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.havakhori.com/?p=3930</guid>

					<description><![CDATA[&#8220;اومد توی دفترم و گفت که راستش سرطان گرفتم آقای دکتر و شیمی درمانی از هفته دیگه شروع می‌شه. یه کم حرف زدیم که چی شد و چه جوری فهمیدی و اینها. بعدش پرسیدم حالا می‌خوای مرخصی بگیری؟ گفت نه. می‌ترسم مرخصی بگیرم این تز هیچ وقت تموم نشه. اگه خوب نشم تنها چیزی که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<ol style="list-style: arabic-indic;">
<li>&#8220;اومد توی دفترم و گفت که راستش سرطان گرفتم آقای دکتر و شیمی درمانی از هفته دیگه شروع می‌شه. یه کم حرف زدیم که چی شد و چه جوری فهمیدی و اینها. بعدش پرسیدم حالا می‌خوای مرخصی بگیری؟ گفت نه. می‌ترسم مرخصی بگیرم این تز هیچ وقت تموم نشه. اگه خوب نشم تنها چیزی که از من می‌مونه همین تزه. می‌خوام حتما تموش کنم. وقتی اومد دفاع کنه وسط شیمی درمانی بود. رو پاش نمی‌تونست وایسه ولی یه تز عالی دفاع کرد و یه نمره عالی گرفت. بعدها هم خوب شد و رفت توی صنعت و شروع کرد به کار. ولی توی اون یه سال انقدر به من چیز یاد داد که هنوز هم یه مقاله بنویسم یه خورده هم به کارش مربوط باشه اسمش رو میارم.&#8221;</li>
<li>یک زگیلی است توی این افسانه &#8220;مثبت بودن&#8221; و &#8220;احساسات مثبت&#8221; که با هیچ دوا و درمانی چاره نمی‌شود. یعنی طرف کتاب می‌نویسد که مثلا &#8220;غول درونتان را بیدار کنید&#8221;، بعد تمام اول و آخر استدلالش اینست که صبحها که بیدار می‌شوید لبخند بزنید و فقط به افکار مثبت راه بدهید و افکار منفی را بیرون کنید. نمی گوید که مدام فکر کردن به مبارزه با این افکار منفی، مدام گفتن اینکه چرا من افکار منفی دارم، خودش یک جور فکر منفی است. آدمیزاد می‌افتد توی یک دور باطلی که انتها ندارد، می‌شود کریمر علیه کریمر. مثل آقای اد نورتون فیلم فایت کلاب خودش را کتک می‌زند و فکر می‌کند که از دنیا خورده. بعد آدمیزاد توی مغز دیگران که نیست، فکر می کند که تنها کسی که فکر منفی دارد منم. ترس مال من است، تنفر از زندگی مال من است، خجالتی منم، آن که همیشه حرفهای اشتباهی می‌زند منم، ضعف را من دارم، این منم، آن منم. نتیجه‌اش هم این می‌شود که یک کار درست و درمانی که می‌خواهد شروع کند خودش را از آن بقیه کمتر می‌بیند. فکر می‌کند که آنها هر روز صبح که بیدار می‌شوند با یک لبخند اساسی از توی تخت می‌آیند بیرون، می روند جلوی آینه از پهنای لبخند خودشان لذت می‌برند، بعد هم می‌روند با یک انگیزه عجیبی می‌رسند به کار. چنان انگیزه‌ای که جهان تاب برمی‌دارد در برابر طرف و اذ قال له کن فیکون می‌شود و من هنوز با این افکار منفی دست به گریبانم.</li>
<li>نمی‌داند که اگر برود توی کله هر کدام این &#8220;موفق&#8221;ها، بالاخره یک فریاد زاری از جایی بلند است. منتها آنها می‌دانند که فکر همان‌قدر عمل را کنترل می‌کند که عمل فکر را. نمی‌گذارند که فلج‌شان کند. یک روتین-ی تعریف می‌کنند و چه شاد باشند و چه غمگین و چه باران ببارد و چه آفتاب بتابد و چه هر روز شیمی درمانی باشد و پوره سیب زمینی، آنچه باید انجام بشود انجام می‌دهند. هر روز هم آن افکار منفی یک سیخونکی بهشان می‌زند، ولی ده دقیقه‌ای که می‌گذرد، درست آن لحظه‌ای که یک اخم کوچکی می‌زند به ابروی آدمیزاد و غرق می‌شود توی کار، افکار منفی هم می‌روند پی کارشان.</li>
<li>یک عده هستند که مدام دارند با افکار منفی کشتی می گیرند. مانده‌اند منتظر تا آن فکر مثبت، آن &#8220;انگیزه&#8221; برسد تا کار را شروع کنند. بعد یک عده دیگر هستند که یک هدفی تعریف می کنند و با وجود ترس و خجالت و هزار فکر منفی می روند جلو. با سرطان هم کوتاه نمی‌آیند. تا جایی که جسم اجازه می‌دهد دنبال آن هدفند، آخرش هم با هر قدمی که برمی‌دارند به سمت هدف یک بلایی سر آن افکار منفی می‌آورند. &#8220;انگیزه&#8221; شان هر روز صبح ساعت هشت بعد از ده دقیقه یک ربع کار و گرم کردن مغز خودش شروع می شود.</li>
<li>اگر واقعا هر روز صبح با لبخند از خواب بیدار می‌شوید و فکر می کنید سرور جهانید و شوق زندگی لبریز می‌شود از جام وجود مبارکتان حرفی نیست. خیلی هم عالی. اگر هم واقعا انقدر افکار منفی دارید که لازم است که روانکاو برود آن درون را حسابی بکاود، بازهم حرفی نیست. نه روانشناس و روانکاو هستم و نه رفتن‌شان را عیب می‌دانم. منتها فکر می‌کنم که اکثر آدمها می‌افتند یک جایی بین این دو تا نقطه این طیف. راه را که شروع کنند به یک جایی خواهد رسید، منتها اگر که شروع کنند.</li>
</ol>
<p>نویسنده: علی فرنود<br />
عنوان از هواخوری</p>
<p>منبع: <a href="https://goo.gl/WgmYu0" target="_blank">+</a></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتن جمله‌ی «فقط همین یك بار» نشان‌دهنده علاقه شما به انجام دادن كاری احمقانه است</title>
		<link>https://www.havakhori.com/3891</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهزاد همایون]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Jun 2015 12:30:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روابط اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سبک زندگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.havakhori.com/?p=3891</guid>

					<description><![CDATA[حتی فكرِ گفتن، یا فكر كردن به جمله خطرناك «فقط همین یك بار» را نكنید اغلب وقتی كه این جمله بیان می‌شود یعنی اینكه شما می‌دانید دارید كاری را انجام میدهید كه نباید بدهید Carl Richards نویسنده كتاب طرح اقتصادی یك صفحه‌ای از حراجی‌های روز یادبود، مثال یاد می‌كند: ما روز «memorial day» را در [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/06/1260718902587502512.png"><img loading="lazy" class="aligncenter size-full wp-image-3892" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/06/1260718902587502512.png" alt="1260718902587502512" width="636" height="358" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/06/1260718902587502512.png 636w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/06/1260718902587502512-300x169.png 300w" sizes="(max-width: 636px) 100vw, 636px" /></a></p>
<p>حتی فكرِ گفتن، یا فكر كردن به جمله خطرناك «فقط همین یك بار» را نكنید اغلب وقتی كه این جمله بیان می‌شود یعنی اینكه شما می‌دانید دارید كاری را انجام میدهید كه نباید بدهید</p>
<blockquote><p>Carl Richards نویسنده كتاب طرح اقتصادی یك صفحه‌ای از حراجی‌های روز یادبود، مثال یاد می‌كند:</p>
<p>ما روز «memorial day» را در امریكا دو هفته جشن می‎‌گیریم، این 3 روز تعطیل رسمی در تابستان و اولین حراجی بزرگ فصل است. خرده فروشان قول می‌دهند كه این معامله دو سر سود است، در نتیجه مردم با خودشان می‎گویند كه نمی‎توانند این پیشنهاد را رد كنند. در تئوری ما می‎توانیم پول‌های‎مان را پس انداز كنیم تا یك كباب پز جدید یا میز و صندلی برای ایوان بخریم، اما كسانی هستند كه وقتی وارد مغازه می‎شوند به خودشان می‌‎گویند كه نبایند چیزی بخرند و فقط برای تماشا رفته‌اند و می‎خواهند پای این هدف‌شان بایستند&#8230;.. تا اینكه چیزی را می‌بینند كه به آن نیاز دارند. اینجاست كه به خود میگویند «فقط همین یك بار». احتمالا این دفعه اول نیست كه این را می‎‌گویند و اخرین بار هم نخواهد بود كه چیزی را براساس یك بهانه می‎خرند.</p></blockquote>
<p>بهانه «فقط همین یك بار» فقط در زمینه خرج شدن پول‎های‎مان تاثیر گزار نیست، بلكه حتی می‎تواند در زمینه سلامتی، كار و احتمالا دیگر زمینه‎های زندگی‎مان هم تاثیرگذار باشد و این ما هستیم كه باید بفهمیم چه وقت بهانه «فقط همین یك بار» برای ما عادت شده است. بنابراین دفعه‎‌ی بعد كه دیدید دارید به «همین یك بار گفتن» فكر می‎كنید بیشتر مراقب باشید!</p>
<p>منبع: <a href="http://goo.gl/lU9CnJ" target="_blank">+</a></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وقتی پدر و پسر ساعت‌ها در خانه تنها باشند!</title>
		<link>https://www.havakhori.com/3716</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهزاد همایون]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 May 2015 13:30:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روابط اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سبک زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[پسر]]></category>
		<category><![CDATA[فرزند]]></category>
		<category><![CDATA[کودک]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[هایپرلپس]]></category>
		<category><![CDATA[ویدئو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.havakhori.com/?p=3716</guid>

					<description><![CDATA[مادرها همیشه نگران تنها گذاشتن فرزندشان با پدرش هستند و کلی فهرست «باید» و «نباید» درست می‌کنند تا در صورتی که مجبور شدن، پدر و بچه را تنها بگذارند، پدر به آنها دقت کند. اما همیشه این اتفاق نمی‌افتد و این باعث نگرانی مادر می‌شود. یک پدر خوش‌ذوق وقتی که با فرزندش تنها بود، با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/father_son.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3717" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/father_son-1024x699.jpg" alt="father_son" width="620" height="423" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/father_son-1024x699.jpg 1024w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/father_son-300x205.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/father_son.jpg 1268w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a></p>
<p>مادرها همیشه نگران تنها گذاشتن فرزندشان با پدرش هستند و کلی فهرست «باید» و «نباید» درست می‌کنند تا در صورتی که مجبور شدن، پدر و بچه را تنها بگذارند، پدر به آنها دقت کند. اما همیشه این اتفاق نمی‌افتد و این باعث نگرانی مادر می‌شود. یک پدر خوش‌ذوق وقتی که با فرزندش تنها بود، با تهیه این فیلم «تند شده» نشان داد که همسرش نباید نگران هیچ چیز باشد جز کم آمدن اسباب بازی!</p>
<p>در این فیلم ساعتها، پدر ساعت‌ها با کودکش بازی می‌کند، غذایش را می‌دهد و هر دو نهایت لذت را می‌برند!</p>
<div align="center"><iframe loading="lazy" src="http://www.aparat.com/video/video/embed/videohash/x0RZM/vt/frame" width="640" height="360" allowfullscreen="allowfullscreen"></iframe></div>
<p>منبع: <a href="http://goo.gl/SB1I5r" target="_blank">+</a></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مردی که جایزه‌اش، تور تفریحی رایگان را دوبار به دست آورد، چون بار اول غمگین بود</title>
		<link>https://www.havakhori.com/3684</link>
					<comments>https://www.havakhori.com/3684#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهزاد همایون]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 May 2015 06:30:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روابط اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[پورتوریکو]]></category>
		<category><![CDATA[تفریح]]></category>
		<category><![CDATA[جایزه]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[سفر]]></category>
		<category><![CDATA[سفر رایگان]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[غمگین]]></category>
		<category><![CDATA[فرزند]]></category>
		<category><![CDATA[همسر]]></category>
		<category><![CDATA[وضع حمل]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.havakhori.com/?p=3684</guid>

					<description><![CDATA[این روزها، شبکه‌های اجتماعی غوغا می‌کنند، در آمریکا و غرب، ردیت، یک شبکه پرکاربرد است. یکی از کاربران این شبکه، که تور تفریحی رایگانی را برده بود، با استفاده از این شبکه و انتشار عکس‌های سفرش، توانست یک بار دیگر این جایزه رایگان را ببرد. موضوع این بود که این فرد، برنده سفر رایگان به پورتوریکو، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>این روزها، شبکه‌های اجتماعی غوغا می‌کنند، در آمریکا و غرب، ردیت، یک شبکه پرکاربرد است. یکی از کاربران این شبکه، که تور تفریحی رایگانی را برده بود، با استفاده از این شبکه و انتشار عکس‌های سفرش، توانست یک بار دیگر این جایزه رایگان را ببرد.</p>
<p>موضوع این بود که این فرد، برنده سفر رایگان به پورتوریکو، شده بود. اما زمانبندی سفر دقیقا بعد از وضع حمل همسرش بود. بنابراین همسرش نتوانست در این سفر همراه وی بیاید. به همین خاطر، سفر برایش، غمگین بود. این کاربر ردیت، عکس‌های غمگین خودش را در سفر با این عنوان منتشر کرد: «سفر پورتوریکو بدون همسرم، بدون حتی یک لحظه خوشی».</p>
<p style="direction: rtl;">اما انتشار گسترده این عکس‌ها توسط سایر کاربران ردیت باعث شد، وی یک بار دیگر به این سفر برود، منتهی این دفعه با همسر و فرزندش!</p>
<p style="direction: rtl;">در زیر عکس‌‎های سفر غم‌انگیز و سفر خوشحال کننده را می‌بینیم</p>
<p style="direction: rtl;"><a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-00.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3686" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-00-1024x768.jpg" alt="940221-second-vacation-00" width="620" height="465" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-00-1024x768.jpg 1024w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-00-300x225.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-00.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-01.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3687" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-01-1024x768.jpg" alt="940221-second-vacation-01" width="620" height="465" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-01-1024x768.jpg 1024w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-01-300x225.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-01.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a></p>
<p style="direction: rtl;"><a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-02.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3688" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-02-1024x768.jpg" alt="940221-second-vacation-02" width="620" height="465" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-02-1024x768.jpg 1024w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-02-300x225.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-02.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-03.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3689" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-03-1024x768.jpg" alt="940221-second-vacation-03" width="620" height="465" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-03-1024x768.jpg 1024w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-03-300x225.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-03.jpg 1538w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a></p>
<p style="direction: rtl;"><a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-04.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3690" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-04-1024x768.jpg" alt="940221-second-vacation-04" width="620" height="465" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-04-1024x768.jpg 1024w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-04-300x225.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-04.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-05.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3691" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-05-1024x768.jpg" alt="940221-second-vacation-05" width="620" height="465" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-05-1024x768.jpg 1024w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-05-300x225.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-05.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-06.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3692" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-06-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-06" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-06-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-06-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-06.jpg 1536w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-07.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3693" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-07-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-07" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-07-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-07-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-07.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-08.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3694" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-08-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-08" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-08-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-08-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-08.jpg 1536w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-09.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3695" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-09-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-09" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-09-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-09-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-09.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-10.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3696" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-10-1024x768.jpg" alt="940221-second-vacation-10" width="620" height="465" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-10-1024x768.jpg 1024w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-10-300x225.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-10.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-11.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3697" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-11-1024x768.jpg" alt="940221-second-vacation-11" width="620" height="465" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-11-1024x768.jpg 1024w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-11-300x225.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-11.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-12.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3698" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-12.jpg" alt="940221-second-vacation-12" width="620" height="620" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-12.jpg 960w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-12-150x150.jpg 150w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-12-300x300.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-12-55x55.jpg 55w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-13.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3699" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-13-1024x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-13" width="620" height="620" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-13-1024x1024.jpg 1024w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-13-150x150.jpg 150w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-13-300x300.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-13-55x55.jpg 55w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-13.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-14.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3700" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-14-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-14" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-14-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-14-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-14.jpg 1536w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-15.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3701" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-15-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-15" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-15-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-15-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-15.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-16.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3702" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-16-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-16" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-16-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-16-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-16.jpg 1536w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-17.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3703" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-17-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-17" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-17-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-17-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-17.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-18.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3704" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-18-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-18" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-18-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-18-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-18.jpg 1536w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-19.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3705" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-19-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-19" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-19-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-19-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-19.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-20.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3706" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-20-1024x768.jpg" alt="940221-second-vacation-20" width="620" height="465" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-20-1024x768.jpg 1024w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-20-300x225.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-20.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-21.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3707" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-21-1024x768.jpg" alt="940221-second-vacation-21" width="620" height="465" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-21-1024x768.jpg 1024w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-21-300x225.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-21.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-22.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3708" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-22-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-22" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-22-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-22-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-22.jpg 1536w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-23.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3709" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-23-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-23" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-23-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-23-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-23.jpg 1872w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-24.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3710" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-24-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-24" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-24-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-24-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-24.jpg 1536w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-25.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3711" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-25-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-25" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-25-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-25-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-25.jpg 2000w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-26.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3712" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-26-768x1024.jpg" alt="940221-second-vacation-26" width="620" height="827" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-26-768x1024.jpg 768w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-26-225x300.jpg 225w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-26.jpg 1536w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-27.jpg"><img loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-3713" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-27-1024x768.jpg" alt="940221-second-vacation-27" width="620" height="465" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-27-1024x768.jpg 1024w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-27-300x225.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/05/940221-second-vacation-27.jpg 1280w" sizes="(max-width: 620px) 100vw, 620px" /></a>منبع: <a href="http://goo.gl/5JbylA" target="_blank">+</a></p>
<p style="direction: rtl;">
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.havakhori.com/3684/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا نباید به گذشته فکر کنیم؟</title>
		<link>https://www.havakhori.com/2856</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهزاد همایون]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Mar 2015 20:31:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[روابط اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامت روح]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات بد]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.havakhori.com/?p=2856</guid>

					<description><![CDATA[اکثریت مردم، حتی خود من، بر این باورند که فکر کردن به اتفاقات، اشتباهات و شکست‌های گذشته مسئله مهمی نیست. زندگی در زمان گذشته انسان را از زمان حال باز می دارد و به آن آسیب می‌زند و آینده را نیز نابود خواهد کرد. ما این مسائل را درک می‌کنیم اما نمی‌توانیم نسبت به آن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img loading="lazy" class="aligncenter size-full wp-image-2860" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/The-Most-Important-Reasons-to-Stop-Dwelling-on-the-Past.jpg" alt="The-Most-Important-Reasons-to-Stop-Dwelling-on-the-Past" width="500" height="333" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/The-Most-Important-Reasons-to-Stop-Dwelling-on-the-Past.jpg 500w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/The-Most-Important-Reasons-to-Stop-Dwelling-on-the-Past-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>اکثریت مردم، حتی خود من، بر این باورند که فکر کردن به اتفاقات، اشتباهات و شکست‌های گذشته مسئله مهمی نیست. زندگی در زمان گذشته انسان را از زمان حال باز می دارد و به آن آسیب می‌زند و آینده را نیز نابود خواهد کرد. ما این مسائل را درک می‌کنیم اما نمی‌توانیم نسبت به آن بی تفاوت باشیم. مگر اینکه انسان خیلی مغروری باشیم. نگرانی در مورد مسائل گذشته یک امر طبیعی است. اگرچه، گاهی اوقات فکر کردن به آن یک امر اجتناب ناپذیر است، اما اگر شما بیش از دو ساعت زمان صرف تامل در اشتباهات گذشته کنید، بی‌تردید باید شیوه نگرش خود را تغییر داده و زندگی در زمان حال را آغاز کنید.</p>
<p><strong>کاهش سلامتی</strong></p>
<p>زندگی کردن در گذشته ضررهای بسیاری دارد که یکی از آنها کاهش سلامتی است. زمانیکه به اتفاقات گذشته می اندیشید، فرصت‌ها برای شما خوشایند و مثبت نیستند. اتفاقات منفی گذشته به آرامی سلامتی شما را به خطر می اندازند. مطالعات نشان می دهد افرادی که تمایل دارند بیشتر در گذشته زندگی کنند، از سلامتی کمتری نسبت به افرادی که در زمان حال زندگی می کنند برخوردارند. زندگی در گذشته می تواند به استرس مزمن، افسردگی، بی خوابی، اضطراب و نگرانی، چاقی و کم اشتهایی منجر شود. اگر تمام مدت احساس خستگی و ضعف می‌کنید و قادر نیستید سر کار فعال باشید و از کار خود و تمامی چیزهای کوچکی که زندگی سر راه شما قرار می‌دهد لذت ببرید، اگر شما نیز با این حس آشنا هستید، اکنون زمان آن فرا رسیده است که تمامی اتفاقات گذشته را فراموش کنید.</p>
<p><strong>شما بسیاری از فرصت های فوق العاده پیش روی خود را از دست می دهید</strong></p>
<p>اگر از کار اخراج شدید، دلیلی نمی شود که ناراحت و عصبی باشید و احساس شکست کنید. در عوض به دنبال شغل رویایی خود بگردید. اگرچه، فکرکردن به اشتباهاتی که در سر کار قبلی خود انجام داده‌اید امری طبیعی است اما باید سعی کنید از فکر کردن به آنها اجتناب کنید. مادامی که شب و روز خود را صرف فکر کردن در مورد ناکامی های خود می‌کنید، بسیاری از فرصت های فوق العاده‌ای که زندگی سر راه شما قرار داده را از دست می‌دهید. زیرا زمانی‌که در حال ناله کردن درباره زندگی پر از بدبختی خود هستید، شخص دیگری می‌تواند شغل رویایی شما را بدست بیاورد.<br />
اگر برای زنده نگه داشتن دل شکسته و پر درد خود تلاش می‌کنید نباید به خودتان اجازه دهید به همان اندازه به آن فکر کنید.<br />
عملکرد بد پیشین بدین معنا نیست که از فرصت های جدید و بکر چشم پوشی کنید. ما به تجربه روزهای بد، پایان دادن برخی از روابط به منظور درس گرفتن، عاقل تر شدن و ساختن یک رابطه محکم‌تر در آینده نیاز داریم.</p>
<p><strong>شما قدرت تغییر گذشته را ندارید</strong></p>
<p>وقتی اتفاق بدی می‌افتد به افرادی که دوستشان داریم اغلب می گوییم کاش می توانستم آن را تغییر دهم یا کاش اصلا این اتفاق نمی‌افتاد. مهم نیست که چگونه تلاش می‌کنید، مهم این است که شما نمی‌توانید گذشته را تغییر دهید. در واقع هیچ کس نمی‌تواند آن را تغییر دهد. اتفاقی که افتاده است دیگر افتاده و شما نمی توانید زمان را به عقب برگردانید و شرایط را تغییر دهید. تنها کاری که می‌توانید بکنید این است که آن را بپذیرید، از آن عبرت بگیرید، سپس رهایش کنید و به مسیر زندگی ادامه دهید.<br />
همچنین اگر بابت کار اشتباهی که انجام داده‌اید احساس گناه می‌کنید، می توانید عذرخواهی کنید. بهتر است خود و دیگران را ببخشید. دقایق ارزشمند خود را برای فکر کردن به اتفاقات گذشته هدر ندهید. من یقین دارم در این زندگی بسیار کوتاه مسائل خیلی مهم‌تری برای فکر کردن و هزاران هدف برای رسیدن وجود دارد. بنابراین باید برروی آنها تمرکز کنیم.</p>
<p><strong>می توانید به برخی رابطه ها پایان دهید</strong></p>
<p>اگر به خاطر اتفاقی که برای شما افتاده است، پدر و مادر، خواهر و برادر یا دوست خود را سرزنش می‌کنید به تدریج ممکن است وجود آنها در زندگی شما کم رنگ شود. سعی کنید حتی اگر آن اشخاص مقصر هستند آنها را ببخشید، شما در نهایت به یک فرد تنها تبدبل خواهید شد. توجه داشته باشید که اگر به یک انسان بیمار تبدیل شوید، دیگران از شما دوری خواهند کرد و دیگر قابل احترام نخواهید بود. مثلا هیچ‌کس دوست ندارد با یک خانم عصبی معاشرت کند، بنابر این اجازه ندهید گذشته، روابط شما را تحت تاثیر قرار داده و نابودش کند.</p>
<p><strong>به سادگی زندگی خود را هدر می دهید</strong></p>
<p>استیو جابز گفته است&#8221; اگر هرروز را طوری زندگی کنی که گویی آخرین روز توست، بالاخره یک روز حق با تو خواهد بود.&#8221;<br />
آیا می‌دانید چه مدت زنده هستید؟ هیچ کس نمی‌داند. تقریباً هر روز در مورد مرگ افراد جوان و حتی کودکان می‌شنویم، این به ما کمک می‌کند که درک کنیم باید قدر هر ثانیه ، دقیقه و روزهای زندگی خود را بدانیم، اگر به زندگی در گذشته عادت دارید و مدام به مرگ و افرادی که بیماری های مرگبار داشتند فکر می‌کنید به نظر من این وحشتناک‌ترین چیز برای فکر کردن است. با این وجود، به شما کمک می کند تا بفهمید زمانی برای تلف کردن ندارید. گذشته را فراموش کنید و زندگی در زمان حال را آغاز کنید و این اندیشه ی نابی است که هر شخصی باید در ذهنش حک کند.</p>
<p>زمانی که من در مورد اتفاقات گذشته نگران بودم به خاطر نمی آورم دقیقا چه شخصی به من گفت &#8220;با هر ثانیه ای که صرف تامل در گذشته می کنید یک ثانیه از زمان حال خود را از دست می‌دهید&#8221; . دقت داشته باشید که اشتباهات گذشته می توانند به پیشرفت شما کمک کنند، اما تمامی آن اتفاقات ارزش نگرانی ندارند. البته رها کردن گذشته کار بسیار دشواری است، اما به یاد داشته باشید که شما برای غلبه بر این مشکلات به اندازه کافی قوی هستید.<br />
وقتی به گذشته فکر می کنید چیکار می‌کنید؟ آیا فکر می‌کنید این عاقلانه است که بیش از حد به اشتباهات و شکست های گذشته فکر کنید؟ لطفاً نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.</p>
<p>منبع: <a href="http://goo.gl/D5zWab" target="_blank">+</a></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تو نیکی می‌کن و در دجله انداز؛ کلاغهایی که سالها بعد، همچنان از دختری که به آنها غذا می‌داده تشکر می‌کنند!</title>
		<link>https://www.havakhori.com/2702</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[مهدی بهروزی نژاد]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Mar 2015 09:22:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روابط اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامت روح]]></category>
		<category><![CDATA[کلاغ]]></category>
		<category><![CDATA[کودک]]></category>
		<category><![CDATA[هدیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.havakhori.com/?p=2702</guid>

					<description><![CDATA[مهدی بهروزی نژاد / همه ما ضرب المثل معروف «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز» را شنیده ایم، اما چقدر به آن باور داریم؟ هر کدام از ما در مقاطعی به بقیه افراد و حتی حیوانات کمک کرده‌ایم، مثلا در روزهای سرد برای پرندگان، دانه ریخته‌ایم و هوای گربه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مهدی بهروزی نژاد /</p>
<p>همه ما ضرب المثل معروف «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز» را شنیده ایم، اما چقدر به آن باور داریم؟</p>
<p>هر کدام از ما در مقاطعی به بقیه افراد و حتی حیوانات کمک کرده‌ایم، مثلا در روزهای سرد برای پرندگان، دانه ریخته‌ایم و هوای گربه های محله‌مان را داشته‌ایم. حال اتفاق جالبی افتاده است، <em>گبی مان</em> دختر 8 ساله اهل سیاتل هر چند روز یک‌بار هدیه ویژه کوچکی را جلوی خانه‌شان پیدا می‌کند. او تقریبا همه این هدایا را نگه داشته است، چرا که از طرف دوستان مخصوصی برایش فرستاده می‌شوند: کلاغهای محلی که برای تشکر از گبی که از 4 سالگی بهشان غذا می‌داده است، برایش خرت‌وپرت‌های براق هدیه می‌آورند.</p>
<p><a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding1.jpg"><img loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-2703" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding1.jpg" alt="craw-feeding1" width="624" height="440" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding1.jpg 624w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding1-300x212.jpg 300w" sizes="(max-width: 624px) 100vw, 624px" /></a></p>
<p>این هدایا شامل دکمه، گیره کاغذ، تکه های لگو، قطعات فلزی و یک آویز قلب شکل هستند.</p>
<p><a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding2.jpg"><img loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-2704" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding2.jpg" alt="craw-feeding2" width="624" height="400" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding2.jpg 624w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding2-300x192.jpg 300w" sizes="(max-width: 624px) 100vw, 624px" /></a></p>
<p>آنان حتی درپوش لنز دوربین مادر گبی را برای او آوردند.</p>
<p><a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding5.jpg"><img loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-2707" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding5.jpg" alt="craw-feeding5" width="624" height="380" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding5.jpg 624w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding5-300x183.jpg 300w" sizes="(max-width: 624px) 100vw, 624px" /></a></p>
<p>و یک‌بار گبی قطعه فلزی که روی آ ن کلمه «بهترین» نوشته شده بود از کلاغها دریافت کرد، او می‌خندد و می‌گوید: «کسی چه می‌داند شاید تکه‌ دیگرآن فلز که کلمه «<em>دوست»</em> روی آن است را برای خود نگه داشته باشند.»</p>
<p><a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding3.jpg"><img loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-2705" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding3.jpg" alt="craw-feeding3" width="624" height="624" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding3.jpg 624w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding3-150x150.jpg 150w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding3-300x300.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding3-55x55.jpg 55w" sizes="(max-width: 624px) 100vw, 624px" /></a> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding4.jpg"><img loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-2706" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding4.jpg" alt="craw-feeding4" width="624" height="351" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding4.jpg 624w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/craw-feeding4-300x169.jpg 300w" sizes="(max-width: 624px) 100vw, 624px" /></a></p>
<p>منابع: <a href="http://www.bbc.com/news/magazine-31604026" target="_blank">+</a> و <a href="http://www.boredpanda.com/8-year-old-girl-gets-gifts-from-crows-gabi-mann/" target="_blank">+</a></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چه مواقعی میتوانیم برای شغلی که کاملا واجد شرایط آن نیستیم، درخواست بدهیم؟</title>
		<link>https://www.havakhori.com/2663</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[مهدی بهروزی نژاد]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Mar 2015 13:21:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روابط اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سبک زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رزومه]]></category>
		<category><![CDATA[شغل]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.havakhori.com/?p=2663</guid>

					<description><![CDATA[مهدی بهروزی نژاد / در میان آگهی‌های استخدام، شغلی نظرتان را جلب می‌کند. شغلی که عالی به نظر می‌رسد، اما ظاهرا شما واجد تمام شرایط نیستید. آیا باید برای آن درخواست بدهید؟ شانسی برای گرفتن این شغل دارید؟ یا فقط دارید وقتتان را تلف می‌کنید؟ این سوالیست که این مطلب سعی دارد پاسخی برای آن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img loading="lazy" class=" size-medium wp-image-2664 aligncenter" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/qualify-300x200.jpg" alt="qualify" width="300" height="200" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/qualify-300x200.jpg 300w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2015/03/qualify.jpg 900w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /><strong>مهدی بهروزی نژاد /</strong></p>
<p>در میان آگهی‌های استخدام، شغلی نظرتان را جلب می‌کند. شغلی که عالی به نظر می‌رسد، اما ظاهرا شما واجد تمام شرایط نیستید. آیا باید برای آن درخواست بدهید؟ شانسی برای گرفتن این شغل دارید؟ یا فقط دارید وقتتان را تلف می‌کنید؟ این سوالیست که این مطلب سعی دارد پاسخی برای آن پیدا کند.</p>
<p>اولین سوالی که باید از خود بپرسید این است که چه مقدار از شرایط را دارا هستید.<br />
هیجان خود را کنترل کنید. آرام باشید و صادقانه به این سوال پاسخ دهید:<br />
اگر فکر می کنید 80 درصد مهارتهای مورد نیازی را که کارفرما میخواهد، دارا هستید، بهتر است دست به کار شوید و درخواست بدهید.<br />
مثلا اگر 10 شرط برای این شغل در نظر گرفته شده است و شما 8 شرط آن را دارا هستید، شما شانس مناسبی برای استخدام شدن دارید، چرا که ممکن است کارفرما در تقاضانامه استخدام بیش از حد لزوم درخواست کرده باشد.<br />
قانون 20/80 اینجا هم راهگشاست.</p>
<p><strong>اما اگر 80 درصد شرایط را ندارید، ادامه مطلب را بخوانید:</strong></p>
<p>اگر کمتر از 80 درسد شرایط را دارا هستید سوال بعدی این است که آیا میتوانید این مهارتها را در زمانی محدود کسب کنید؟</p>
<p>برای بسیاری از کارفرمایان توانایی شما برای یادگیری مهارتهای جدید، مهم‌تر از لیست مهارتهای فعلیتان است.آنها کسی را ترجیح میدهند که بتواند همراه با نیازهای سازمانشان تغییر کند.اما نمیتوانید به آنها بگویید: &#8220;من همه چیز را یاد میگیرم. قول میدهم.&#8221; باید بتوانید ثابت کنید.<br />
ببینید کدام مهارت¬ها را ندارید. آیا آنها چیزهایی هستند که می‌توانید برایشان کلاس بروید یا به تجربه های جدیدی نیاز دارید؟<br />
حال زندگی شغلیتان را مرور کنید. آیا میتوانید مواردی را به خاطر بیاورید که مجبور بوده اید چیز جدیدی را سریعا بیاموزید. یا خودتان را با چالش جدیدی به سرعت سازگار کنید. این موارد را حتما در رزومه شغلیتان قید کنید.</p>
<p>اگر مقدار قابل توجهی از مهارتهای لازم را دارید, و بخشی را هم می‌توانید بیاموزید، دست به کار شوید و برای شغل مورد نظرتان درخواست پر کنید، مطمئن باشید چیزی را از دست نخواهید داد. حتی اگر برای این شغل بخصوص انتخاب نشوید، حداقل با یک کارفرما آشنا شده‌اید، و کسی چه می‌داند، شاید اتفاقات بهتری در انتظارتان باشد.<br />
منابع: <a href="http://lifehacker.com/know-when-to-apply-for-job-you-arent-qualified-for-1685039958">+</a> و <a href="https://www.themuse.com/advice/should-you-apply-for-that-slightlyoutofreach-jobor-not">+</a></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در واکنش به ترس از سخنرانی، چه اتفاقی در مغز می افتد؟</title>
		<link>https://www.havakhori.com/2385</link>
					<comments>https://www.havakhori.com/2385#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[نرگس جور]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 May 2013 08:36:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روابط اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.havakhori.com/?p=2385</guid>

					<description><![CDATA[کف دست ها عرق می کند، قلب تند تند می زند، &#8230; حتما با این احساس ها آشنا هستید. چه برای 5 نفر سخنرانی کنید چه برای 50 نفر، در جمع صحبت کردن تجربه ای است که ناراحت کننده است. برای غلبه بر این ترس بهتر است در وحله اول این ترس را بشناسیم. ترس [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/brain1.jpg"><img loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-2387" title="مغز" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/brain1.jpg" alt="" width="679" height="383" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/brain1.jpg 679w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/brain1-300x169.jpg 300w" sizes="(max-width: 679px) 100vw, 679px" /></a></p>
<p dir="RTL">کف دست ها عرق می کند، قلب تند تند می زند، &#8230; حتما با این احساس ها آشنا هستید. چه برای 5 نفر سخنرانی کنید چه برای 50 نفر، در جمع صحبت کردن تجربه ای است که ناراحت کننده است. برای غلبه بر این ترس بهتر است در وحله اول این ترس را بشناسیم.</p>
<p dir="RTL"><strong>ترس از سخنرانی یا رفتن روی سن (صحنه) چیست؟</strong></p>
<p dir="RTL">چنانچه تجربه سخنرانی داشته اید حتما هفته ها قبل از سخنرانی خود به این فکر می کردید که شنوندگان به این فکر می کنند که اصلا نمی دانید در مورد چه چیزی حرف می زنید. همه ما به عنوان انسان، در مورد آبروی خود نگرانیم. در مغز ما قسمت هایی وجود دارد که واکنش ما را به تهدیدها کنترل می کند، چنانچه این قضیه به آبرو و شهرت ما ربط داشته باشد، این کنترل مشکل می شود. تصور کنید چند مار سمی را درون یک جعبه بزرگ شیشه ای گذاشته اند، هر چقدر هم سعی کنید خونسرد باشید و صورت خود را نزدیک شیشه ببرید باز هم هنگامی که مارها به سمت شیشه یورش می برند شما صورت خود را به عقب خواهید برد. دلیل آن این است که حتی با تصور خطر نیز اراده ضعیف می شود، این واکنش، سندرم بجنگ یا فرار کن، نامیده می شود که یک پروسه طبیعی است و برای حفاظت از بدن در مقابل خطر در بدن ما انسان ها طراحی شده است.</p>
<p dir="RTL"><strong>چه اتفاقی برای مغز در هنگام سخنرانی می افتد؟</strong></p>
<p dir="RTL">زمانیکه به عواقب منفی فکر می کنید، قسمتی از مغز به نام هیپوتالاموس فعال می شود که در نتیجه آن غده هیپوفیز، هورمون ACTH را ترشح می کند. این هورمون، غده فوق کلیوی در کلیه ها را تحریک می کند که در نتیجه آن آدرنالین در خون آزاد می شود.</p>
<p dir="RTL"> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/adernalin.jpg"><img loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-2388" title="آدرنالین" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/adernalin.jpg" alt="" width="448" height="455" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/adernalin.jpg 448w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/adernalin-295x300.jpg 295w" sizes="(max-width: 448px) 100vw, 448px" /></a></p>
<p dir="RTL">درست در همین لحظه است که تغییرات ظاهری در بدن ما دیده می شود: گردن و سر به جلو متمایل می شود و ستون فقرات خمیده می شوند و حالت غوز کرده پیدا می کنید. این حالت نمایانگر قدرت تضعیف شده است و به اصطلاح بدن تمایل به رفتن در حالت جنینی را دارد.</p>
<p dir="RTL"> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/fetal.jpg"><img loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-2389" title="جنینی" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/fetal.jpg" alt="" width="448" height="364" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/fetal.jpg 448w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/fetal-300x243.jpg 300w" sizes="(max-width: 448px) 100vw, 448px" /></a></p>
<p dir="RTL">چنانچه بخواهید در مقابل این تغییرات مقاومت کنید مثلا سر و گردن را بالا بگیرید و کمر را صاف کنید، دست ها و پاها شروع به لرزیدن می کند چرا که بدن به طور غریزی، احساس می کند در مقابل حمله قریب الوقوع قرار دارد. فشار خون بالا می رود و سیستم هضم به طور کل متوقف می شود، که در نتیجه آن اکسیژن و مواد غذایی به اندام های حیاتی نمی رسد. توقف سیستم هضم باعث می شود دهان خشک شود، خواندن مطالب از فاصله نزدیک، سخت می شود، در صورتیکه قدرت دید از فاصله دور بالا می رود مثلا به راحتی می توانید حالت چهره شنوندگان خود را ببینید.</p>
<p dir="RTL"><strong>3 عامل اصلی، این ترس را باعث می شوند:</strong></p>
<ol>
<li><strong> </strong><strong>ژن:</strong><strong></strong></li>
</ol>
<p dir="RTL">عوامل ژنتیک نقش بسیار مهمی در احساس ما نسبت به اضطراب در موقعیت های اجتماعی ایفا می کند. به عنوان مثال حتی جان لنون (John Lennon ، شناخته ترین و برجسته ترین موسیقیدان و خواننده گروه بیتلز) قبل از اجرای زنده روی صحنه، به حالت تهوع و استفراغ دچار می شده. برخی افراد به طور ساده از نظر ژنتیکی، احساس ترس بیشتری در هنگام صحبت در جمع، دارند.</p>
<p dir="RTL"><strong><strong>    2- میزان مهارت:</strong></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL">از قدیم گفته اند «کار نیکو کردن از پر کردن است». مزیت اصلی تمرین کردن این است که مهارت شما را بیشتر می کند، هر چقدر که این مهارت بیشتر شود احساس اضطراب کاهش پیدا می کند و تأثیر احساس منفی در هنگام اجرا کمتر می شود. به عبارت دیگر هر چقدر در هنگام اجرا احساس راحتی بیشتر داشته باشید، احساس اضطرابی که در هنگام صحبت در مقابل جمع دارید کمتر می شود.</p>
<p dir="RTL">در سال 1982 برای تأیید این نظریه، تیمی از روانشناسان، شنا کردن برخی از شناگران را به تنهایی و در مقابل جمعیت، بررسی کردند. شناگران قوی تر به راحتی در مقابل تماشاگران شنا می کردند در حالیکه شناگران ضعیف تر اجرای بدی داشتند. جالب اینکه، شناگران قوی زمانیکه به تنهایی شنا می کردند اجرای جالبی نداشتند. این مسئله به این معنی است که اگر تمرین داشته باشید و کار خود را بلد باشید، در مقابل جمعیت اجرای بهتری حتی نسبت به زمان تمرین در تنهایی یا در مقابل یکی از دوستانتان، خواهید داشت.</p>
<p dir="RTL"><strong>3.     </strong><strong>به خطر افتادن شهرت:</strong></p>
<p dir="RTL"><strong></strong>فرض کنید تجارت شبکه ای دارید و یا سخنرانی شما از تلویزیون پخش می شود، اگر خرابکاری کنید، امکان به خطر افتادن آبرو و شهرت شما بیشتر است. این وضعیت باعث می شود میزان آدرنالین در خون بیشتر شود که در نتیجه آن ترس و اضطراب بالا می رود. به طور مثال بسیاری از فروشندگان eBay (سایت فروش شبکه ای) احساس نگرانی بیشتری در کار خود دارند چراکه یک اشتباه کوچک به طور مستقیم در میزان فروش آنها تأثیر می گذارد یعنی یک بازتاب منفی آنها می تواند تاریخچه فروشندگان این سایت را زیر سوال ببرد و باعث از دست دادن مشتریان شود.</p>
<p dir="RTL">در یک مطالعه انجام شده در این شبکه فروش اینترنتی، دریافته اند نیک نامی یک فروشنده در این شبکه، 7.6 درصد به قیمت اقلام مورد فروش، اضافه می کند. درست است که حفظ کردن شهرت و اعتبار اهمیت دارد ولی همین حفظ اعتبار باعث می شود ترس از لغزش و خرابکاری در ما ایجاد شود که شاید منجر به از دست دادن فرصت های آینده شود.  </p>
<p dir="RTL"><strong>چطور این ترس را درمان کنیم؟</strong></p>
<p dir="RTL">حالا که می دانیم چرا سخنرانی در مقابل جمع ترسناک است، بهتر است راه های غلبه بر این ترس را نیز بدانیم:</p>
<ul>
<li><strong>آمادگی از قبل:</strong></li>
</ul>
<p dir="RTL">آیا تا به حال نوازنده ای را دیده اید که ده دقیقه قبل از اجرا به تمرین بپردازد؟ یا کسی که قبل از اجرا اسلایدهای سخنرانی خود را تهیه کند؟ مسلما جواب منفی است. این کار اصلا امکان ندارد، همچنین منصفانه نیست برای افرادیکه 10، 20 یا 60 دقیقه از وقت خود را به شما داده اند این چنین رفتار شود. برای آمادگی به طور مثال می توانید از روش داستانی استفاده کنید به این صورت که مطالب خود را به صورت دست نوشته اسلاید بندی کنید.</p>
<p dir="RTL"> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/slide.jpg"><img loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-2390" title="اسلاید" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/slide.jpg" alt="" width="448" height="600" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/slide.jpg 448w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/slide-224x300.jpg 224w" sizes="(max-width: 448px) 100vw, 448px" /></a></p>
<p dir="RTL">این اسلایدها به شما کمک می کند تا مطالب اصلی از قلم نیفتند و برای هر مطلب اصلی یک مثال و هدف از طرح این مطلب بیان شود، یعنی: اول مقدمه، بعد مطلب اصلی شماره 1، بعد نکته اصلی و بعد مثال و به همین ترتیب مطلب اصلی شماره 2 و &#8230;. در آخر نتیجه را نیز مطرح کنید. این کار نیازمند وقت و تمرین است.</p>
<p dir="RTL">با این فرمت «نکته اصلی–مثال–نکته اصلی»، می توانید کل اجرای خود را در ذهن تصور کنید و همچنین باعث می شود راجع به موضوع اصلی سخنرانی خود عمیق فکر کنید. برای مقدمه، داستانی در مورد خودتان تعریف کنید، تا هم تصویری از خودتان را به شنوندگان بدهد و هم آنها بفهمند چرا باید به حرف های شما توجه کنند. در همان لحظه اول به شنوندگان خود بگویید چطور می خواهید به آنها کمک کنید تا آنها همچنان به حرف های شما گوش کنند. برای هر قسمت، جداگانه، 5 تا 10 دقیقه تمرین کنید بعد در نهایت کل سخنرانی خود را از مقدمه تا نتیجه، حداقل 10 بار بخوانید و تمرین کنید. استیو جابز، صدها ساعت را به تمرین سخنرانی های خود اختصاص می داده تا بهترین معرفی را از محصولات اپل داشته باشد.</p>
<ul>
<li><strong>طوری تمرین کنید که انگار واقعی است</strong></li>
</ul>
<p dir="RTL">در هنگام تمرین، موقعیت محیطی صحنه سخنرانی را به همان صورتی که می خواهید سخنزانی خود را ارائه دهید آماده کنید. مزیت این روش این است که انرژی روانی کمتری را صرف فکر کردن به جزئیاتی می کنید که هنگام اجرای واقعی پیش می آید. در سال 2009، گروهی از محققین MIT ، یافتند زمانیکه محرک های بصری زیادی در مقابل ما قرار می گیرند، فقط یک یا دو محرک، مغز را فعال می کند؛ این یافته نشان می دهد ما فقط قادر هستیم روی یک یا دو چیز تمرکز کنیم.</p>
<p dir="RTL">تنها چیزی که شما در هنگام سخنرانی باید روی آن تمرکز کنید این است که با شنوندگان خود ارتباط داشته باشید و انتقال مفاهیم را بالا ببرید. نباید تمرکز شما هنگام سخنرانی واقعی با نگرانی اینکه بعد از این اسلاید چه پیش می آید یا کجای صحنه بایستید، به هم بخورد. هنگام تمرین، لپ تاپ خود را همان جایی که در سخنرانی واقعی می گذارید، قرار دهید. سخنرانی خود را قبل از اجرا حداقل در مقابل یک نفر اجرا کنید یا صدای خود را ضبط کنید تا ترس از در مقابل جمع بلند شدن و صحبت کردن را نداشته باشید.</p>
<ul>
<li><strong>دقایقی قبل از اجرا را به انجام حرکات خاص اختصاص دهید</strong></li>
</ul>
<p dir="RTL">بالاترین میزان استرس، چند دقیقه قبل از اجراست. برای غلبه بر این احساس، به مکانی بروید و دستهای خود را بالا ببرید و چند نفس عمیق بکشید. این تمرین، هیپوتالاموس را فعال می کند که در نتیجه آن هورمون هایی آزاد می شوند که آرامش را ایجاد می کنند.</p>
<p dir="RTL"> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/breath.png"><img loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-2391" title="نفس عمیق" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/breath.png" alt="" width="448" height="485" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/breath.png 448w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/breath-277x300.png 277w" sizes="(max-width: 448px) 100vw, 448px" /></a></p>
<ul>
<li><strong>دفعات سخنرانی در مقابل جمع را زیاد کنید</strong></li>
</ul>
<p dir="RTL">اگر می خواهید بهتر و بهتر سخنرانی کنید باید این کار را مرتب انجام دهید. هر بار که صحبت می کنید احساس استرس کمتر و راحتی بیشتری را خواهید داشت. به طور مثال ساده ترین کاری که می توانید انجام دهید این است که مثلا در مقابل اعضای خانواده خود در مورد اهمیت رفتن به تعطیلات بلند صحبت کنید. در هر صورت هر کاری که می تواند به شما در انجام بهتر این کار کمک کند، را انجام دهید.</p>
<ul>
<li><strong>کمتر در صحبت های خود مکث کنید</strong></li>
</ul>
<p dir="RTL">هر چقدر در سخنرانی های خود کمتر مکث کنید و از  ا&#8230;.. آه &#8230;&#8230;.. استفاده نکنید، حواس تان کمتر پرت می شود. با خود تمرین کنید تا از این اصوات استفاده نکنید حتی در صحبت های روزمره خود نیز از این اصوات استفاده نکنید. یکی از راه هایی که می تواند در این زمینه به شما کمک کند، روش چانکینگ (Chunking) است. به این صورت که حروف اول کلمات اصلی را به هم وصل کنید و یک کلمه ایجاد کنید تا راهنمایی برای مطالب اصلی باشد. این کار به شما کمک می کند تا ریتم صحبت کردن شما یکدست شود و دیگر از اصوات پرکن مثل آه&#8230;.. اِ&#8230;&#8230; استفاده نکنید.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.havakhori.com/2385/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا بعد از زمان دانشگاه دوست پیدا کردن سخت می شود؟</title>
		<link>https://www.havakhori.com/2370</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[نرگس جور]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 May 2013 08:21:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روابط اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[دوست یابی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.havakhori.com/?p=2370</guid>

					<description><![CDATA[آخرین زمانی که دوست جدید پیدا کردید، چه زمانی بود؟ البته منظور از دوست، کسی است که بسیار با او صمیمی باشید و در لحظات خاص و بسیار حساس به او زنگ می زنید و با او صحبت می کنید، نه کسی که سرکار با او آشنا شدید و فقط در محل کار با هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">آخرین زمانی که دوست جدید پیدا کردید، چه زمانی بود؟ البته منظور از دوست، کسی است که بسیار با او صمیمی باشید و در لحظات خاص و بسیار حساس به او زنگ می زنید و با او صحبت می کنید، نه کسی که سرکار با او آشنا شدید و فقط در محل کار با هم صحبت می کنید. اگر سن 30 را رد کرده باشید احتمالا متوجه این مسئله شده اید که دوست پیدا کردن در این سن سخت می شود. در اینجا می خواهیم به دلیل این مسئله بپردازیم.</p>
<ul>
<li><strong>زمان کافی نداشتن</strong></li>
</ul>
<p dir="RTL">می توان اولین دلیل را زمان کافی نداشتن برای دوست پیدا کردن، دانست. اگر شاغل باشید حداقل هفته ای 50 ساعت کار می کنید، اگر متأهل هستید و بچه دارید و مسئولیت های بیشتری دارید و &#8230; به طور کل زمان کمی برای کارهای دیگر خواهید داشت. در تحقیقی که به عمل آمده میزان وقت آزاد اکثریت زنان بین سنین 25 و 54 کمتر از 90 دقیقه در روز گزارش شده است و 29 % آنها کمتر از 45 دقیقه در روز وقت آزاد داشته اند. این حتی برای دیدن یک فیلم سینمایی هم زمان کافی نیست چه برسد به دوست پیدا کردن و با دوست وقت گذراندن.</p>
<p dir="RTL">طبق نظریه روانشناسان: «زمانیکه افراد به میانسالی نزدیک می شوند روزهای اکتشافات جوانی به پایان می رسند. برنامه ریزی ها فشرده می شود و اولویت ها تغییر می کنند و برای دوست شدن نکته سنج تر می شوند.  دیگر مانند 20 سالگی نمی توان دوست صمیمی پیدا کرد. در این سن باید به داشتن و یا یافتن دوستانی که موقعیتی هستند اکتفا کرد.»</p>
<p dir="RTL">حتما بعد از زمان دانشگاه با افراد زیادی در محل کار، در همسایگی و در موقعیت هایی مانند جلسات اولیا و مربیان در مدرسه بچه ها، آشنا شده اید. شاید با آنها رابطه خوب داشته باشید و شماره تلفن رد و بدل کرده اید، ولی به نظر می رسد یک مانع نامرئی بین شما و آنها برای صمیمی شدن وجود دارد. دلیل آن مشخص است ما به اندازه کافی وقت نداریم با دوستان صمیمی که از بچگی با آنها دوست بودیم، در تماس باشیم چه برسد به اینکه در این سن، کسی را برای صمیمی شدن بیازماییم و بعد یک رابطه صمیمی و نزدیک را با او برقرار کنیم.</p>
<p dir="RTL">طبق نظریه روانشناسان: «زمانیکه افراد به سن میانسالی می رسند دیگر تمایل به تعامل با افراد زیاد را ندارند و دوست دارند با همان دوستان صمیمی که از قبل دارند در تماس باشند. دلیل آن این است که در انسان ها یک ساعت درونی وجود دارد که در مواقع خاص به صدا در می آید که یکی از این موقعیت ها، رسیدن به 30 سالگیست. این سن یادآور این است که افق زندگی کمی کوچکتر شده است و باید کمی از اکتشافات دست کشید و تمرکز را بر حال و همین جا گذاشت.»</p>
<ul>
<li><strong>دوست پیدا کردن</strong><strong>  </strong><strong>در بزرگسالی، دیگر یک نیاز نیست</strong></li>
</ul>
<p dir="RTL"> <a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/kid-2.jpg"><img loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-2372" title="بزرگسالی" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/kid-2.jpg" alt="" width="448" height="336" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/kid-2.jpg 448w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/kid-2-300x224.jpg 300w" sizes="(max-width: 448px) 100vw, 448px" /></a></p>
<p dir="RTL">دلیل دیگری که وجود دارد این است که وقتی جوان تر هستیم، دوست پیدا کردن یک ضرورت است. از زمان کودکستان تا فارغ التحصیلی از دانشگاه، دوست پیدا کردن یکی از مهم ترین توسعه های شخصیتی و اجتماعی ما محسوب می شود؛ حتی می توان گفت انتخابی نیست بلکه اجباری است. ما برای اینکه بفهمیم چه تناسبی با دیگران داریم، چطور موقعیت های اجتماعی را هدایت کنیم و چه کسانی در لحظات خاص به ما کمک می کنند (مانند لحظاتی که در مدرسه بچه های زورگو اذیت تان می کنند یا در روابط گیج کننده قرار می گیرید)، باید دوست پیدا کنیم.</p>
<p dir="RTL">البته زمانیکه در مدرسه هستیم اینطور به مسئله نگاه نمی کنیم و خالی از هر گونه تبعیض و به صورت تقریبا غیر ارادی با دیگران دوست می شویم مثلا فقط به این دلیل که برای چند ساعتی بر روی یک نیمکت در کنار کس دیگری نشسته ایم.</p>
<p dir="RTL">وقتی به بزرگسالی می رسیم و وارد دنیای واقعی می شویم، دیگر برای فهمیدن اینکه چه کسی هستیم نیازی به دوست نداریم.</p>
<p dir="RTL"><strong>در بزرگسالی چه کار می توان کرد تا دوست پیدا کنیم؟</strong></p>
<p dir="RTL">برای افرادیکه به دنبال دوست جدید هستند مانند کسانیکه به شهر جدیدی نقل مکان کرده اند، شغل عوض کرده اند یا از دوستان قدیمی دور افتاده اند، می توان گفت با یک چالش رو در رو هستند. همه ما به حدی مشغول هستیم که دیگر کمتر از قبل به سه ضرورت دوست صمیمی پیدا کردن طبق نظریه جامعه شناسان فکر می کنیم. این سه ضرورت: رابطه نزدیک، تعاملات تکراری و ناخوشایند، و جائیکه افراد اجازه دهند حفاظ های شخصیتی خود را کنار بگذارند (مانند دانشگاه).</p>
<p dir="RTL">ولی آیا تمام این موارد به این معنی است که دیگر در سن 30 سالگی نمی توانیم با کسی دوست شویم؟ مسلما خیر به این معنی نیست که امکان دوست پیدا کردن نداریم.  دوستی مانند تسمه نقاله است، <strong>شاید فقط به این نیاز داریم که نگرش خود را به دوستی تغییر دهیم. </strong>در هر صورت شما باید به دوست پیدا کردن در این سن و در این دنیا با ذهنیت جدید خود فکر کنید. به بیرون بروید با کسانی که علایق مشابهی با شما دارند معاشرت کنید، در کلاس های ورزشی یا مثلا در تیم های ورزشی شرکت کنید، یک سرگرمی جدید برای خودتان درست کنید یا حتی سفر کنید و در سفر با کسی آشنا شوید. کار دیگری که می توانید انجام دهید این است که مهمان نواز باشید و در خانه خود ساعت های شادی را مثلا برای صرف شام با دوست جدیدتان برنامه ریزی کنید و کاری کنید تا مکان مناسب برای یکی از آن ضرورت های دوست یابی میسر شود که همان کنار گذاشتن حفاظ های شخصیتی است.</p>
<p dir="RTL"><a href="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/adult.jpg"><img loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-2373" title="دوستی در بزرگسالی" src="http://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/adult.jpg" alt="" width="640" height="406" srcset="https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/adult.jpg 640w, https://www.havakhori.com/wp-content/uploads/2013/05/adult-300x190.jpg 300w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /></a> </p>
<p dir="RTL">در هر صورت ساختن بنای دوستی نیازمند تلاش و سرمایه گذاری عاطفی است. حتی اگر آدم خجالتی باشید باز هم پتانسیل دوستی در شما وجود دارد چرا که مهم نیست در چه مرحله ای از زندگی هستید، دوست شدن گاهی با شانس توأم است و بدون اینکه انتظارش را داشته باشید اتفاق می افتد.</p>
<p dir="RTL">البته با وجود تمام سختی هایی که ممکن است دوست پیدا کردن در این سن داشته باشد، مزیت هایی را نیز به همراه دارد:</p>
<ul>
<li>دوستی های جدید را می توانید بیشتر بر اساس علایق مشترک جدید بنا کنید. علایقی که سابقا مثلا در دوران مدرسه یا دانشگاه در شما وجود نداشته است.</li>
<li>برای دوست پیدا کردن محدودیتی ندارید، می توانید جدا از محدودیت سنی، در اینترنت یا حتی در محدوده های محلی خود، دوست پیدا کنید.</li>
<li>دوستی های جدید آرامش بخش تر خواهند بود چراکه به عنوان بزرگسال می دانید از دوستانتان چه می خواهید.</li>
<li>از وقت گذرانی خود با دوستان جدید قدر دان تر خواهید بود چرا که دیگر مانند زمان دانشگاه وقت زیادی برای با هم بودن نخواهید داشت.</li>
</ul>
<p dir="RTL">در واقع هر چقدر آگاهی شما بالاتر رود کیفیت رابطه تان در دوستی قوی تر خواهد شد و به مرور زمان با ادامه دوستی به رابطه بسیار عمیقی خواهید رسید.</p>
<p dir="RTL"> </p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
